حكيم ابوالقاسم فردوسى
771
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
كه بودى سپر پيش ايرانيان * به مردى بهر كينه بسته ميان چه آمد بدين نامور دودمان * كه آيد ز هر سو بما بر زيان پدر كشته و بند سايد نيا * بمغز اندرون خون بود كيميا بتاراج داده همه مرز خويش * نبينم سر مايهء ارز خويش شما نيز يك سر چه گوييد باز * هرانكس كه هستيد گردن فراز بگفتند كاى گرد روشن روان * پدر بر پدر بر توى پهلوان همه يك بيك پيش تو بندهايم * براى و بفرمان تو زندهايم چو بشنيد پوشيد خفتان جنگ * دلى پر ز كينه سرى پر ز ننگ سپه كرد و سر سوى بهمن نهاد * ز رزم تهمتن بسى كرد ياد چو نزديك بهمن رسيد آگهى * برآشفت بر تخت شاهنشهى بنه برنهاد و سپه بر نشاند * بغور اندر آمد دو هفته بماند فرامرز پيش آمدش با سپاه * جهان شد ز گرد سواران سياه و زان روى بهمن صفى بر كشيد * كه خورشيد تابان زمين را نديد ز آواز شيپور و هندى دراى * همى كوه را دل بر آمد ز جاى بشست آسمان روى گيتى بقير * بباريد چون ژاله از ابر تير ز چاك تبرزين و جرّ كمان * زمين گشت جنبان تر از آسمان سه روز و سه شب هم برين رزمگاه * برخشنده روز و بتابنده ماه همى گرز باريد و پولاد تيغ * ز گرد سپاه آسمان گشت ميغ بروز چهارم يكى باد خاست * تو گفتى كه با روز شب گشت راست بسوى فرامرز برگشت باد * جهاندار گشت از دم باد شاد همى شد پس گرد با تيغ تيز * برآورد زان انجمن رستخيز ز بُستى و از لشكر زابلى * ز گردان شمشير زن كابلى بر آوردگه بر سوارى نماند * و زان سركشان نامدارى نماند همه سر بسر پشت برگاشتند * فرامرز را خوار بگذاشتند همه رزمگه كشته چون كوه كوه * بهم بر فگنده ز هر دو گروه فرامرز با اندكى رزمجوى * به مردى به روى اندر آورده روى همه تنش پر زخم شمشير بود * كه فرزند شيران بد و شير بود سرانجام بر دست ياز اردشير * گرفتار شد نامدار دلير بر بهمن آوردش از رزمگاه * به دو كرد كين دار چندى نگاه چو ديدش ندادش بجان زينهار * بفرمود دارى زدن شهريار فرامرز را زنده بر دار كرد * تن پيلوارش نگونسار كرد ازان پس بفرمود شاه اردشير * كه كشتند او را بباران تير [ رها كردن بهمن زال را و بازگشتن به ايران ] گرامى پشوتن كه دستور بود * ز كشتن دلش سخت رنجور بود بپيش جهاندار بر پاى خاست * چنين گفت كاى خسرو داد و راست اگر كينه بودت بدل خواستى * پديد آمد از كاستى راستى كنون غارت و كشتن و جنگ و جوش * مفرماى و مپسند چندين خروش